دختر آلبالوها

خرید بک لینک
این روزها و شبهایِ پر دغدغه،این ثانیه هایِ پر از نگرانی،نگاه هایِ عمیق و دردهایِ پنهان،فریادهایِ خاموش و ضجه هایِ خفه،چنگ هایِ بی صدا و صداهایِ پرسوز،نگاه هایِ فراری از اشک و اشک هایِ جاری از شب،اضطرابِ لحظه ای و کابوس هایِ این ایام،دعاهایِ پر خواهش و خواهش هایی دردناک،همه یِ اینها نه قرص دا دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 10:46

قسمم را باور کن ،به رفت و آمد هایِ گاه گرفته ات به ویالونسل هایِ بازنشسته صدایتبه نگاهِ پر تلاطم لحظه هایتبه دستانِ سن و سال دارت قسم،جنگلها برایت بیدار میشوند...در یاسام جایی ، یاسَکــی کنارِ دریچکــی با پیچکی برایت شعر میخواند... دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 10:46

هرقدر که فکر میکنم نمیشه!!! نمیشه اسمش رویا نباشه... نمیشه خیال نباشه... ولی شد و تونستیم رویاهارو از نزدیک لمس کنیم...وقتی شبهات یاسام شه ، تو غرق میشی و دست و پا میزنی توو یه رویایِ شیرینی که هر لحظه عمیقتر میشه...وقتی شبها یاسام شه و تو رد شی از هر چی دنیایِ ماشینی و آدمهایِ پر نقاب،بری توو د دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:08

ها کردم دیدم نفسهام بویِ سیگار میده!!بعد یهو یادم افتاد من که سیگاری نیستم...از ساعتِ ١٢ ،جمعه ۶ اسفند ٩۵ تا صبحِ ٧ اسفند، ساعت 5،قبل از طلوع دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

روحِ تو چند ساله است؟؟؟روحِ تو کجاست؟؟همچون کودکی رها در دشت هاست،یا همچون پیرِ خسته ای در دشت ها چوپونی میکند؟؟؟اصلا روح و جسم را ول کن!!فقط اینرا به من بگو...دستانِ تو چند ساله اند؟؟در زمستانترین حالتِ زمین ،تنه هایِ درختِ تنومند به موهایِ من که دست میکشند ، بهار میشود...در میان انگشتان ِ خشکیده ، میرقصد ...گردن خم میکنم و لبریز میشوم...درونِ تنه درخت کبوتری لانه ساخته...تنه درخت آنقدر گرم و امن است که میشود سالها در آن آشیانه ساخت... دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

-مگه میتونی از یه آدمی که واست غیر عادی شده،یه روالِ عادی ببینی؟؟((وقتی باهاش حرف میزدم....))بامدادِ پونزدهمین روز از آخِرین ماه از سالِ نود و پنج،ساعتِ ٠١:٢٠ دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

کلافه بووود توو شلوغیایِ خیابون...نگاه ها اذیتش میکردن...سرش پایین بوود...یه وقتایی چقدر زیر چشمی نگاه میکرد...راه میرفتم و دیدم از جمع جدا شدم ..برگشتم دیدم گم شدم..با ارغ حرف زدم تلفنی گفت امیرسام با تواِ؟؟؟گفتم مگه با شما نبود؟؟؟گفت نه،پس الان برمیگردیم اونجا پیداش کنم..هول شدم،عین دیوونه ها توو جمعیت دنبالش بودم،قبلشم گفت گوشیش خاموش شده..یهو دیدم پیداش کردن بچه ها...نمیدونم ... هول بودنم چه علتی داشت...تصویرِ توو ذهنم از کابوسِ اونشبه که مونده هنوزیا نه...منِ یاس عوض شده...یه ترسهایی اومده توو وجودش...عینِ یه وحشتِ ترسناک...گم کردنِ کسی که نباید نباشه...این باید ها و این نبایدها..این ترسها ... خوبه؟؟؟بده؟؟؟؟ نمیدونم...جذابه؟؟؟شیرینـه؟؟؟نمیدونم...پونزدهمین روز از آخِرین ماهِ سالِ ٩۵توو وَنِ یه پیرمردِ عجیب،به سمتِ خونه آر.می.ناون:آخرین سال کابوسمن:چی شدء؟؟؟ اون:امسال میخوام تو مردمکم جاى ماه خورشید باشه .اینجورى آره جاى اینجورى نهبیشتر نمیخوام جاى کمه....... دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

بازی میکردیم...باهم...با تمامِ وجود میزدم...تق تق...با دستانم در دستانش...یکدفعه نگاهم غرق شد...غرق در بازی؟؟؟؟نع!!!غرقِ در او...دستانم از ضربه هایش سِر شد...صورتم از سیلی هایش سر شد...نگاهم میکرد و میگقت یاسی بزن...یاسی بازیه ...بزن...دستاتو بکش عقب...سیلی میخوری هِی...یاسی بزن....بزن....من کجا بودم؟؟؟؟لحظه ای سفرکردم به گذشته...به بیمارستان...به زمانی که از کما برگشتمو آدمها مدام اسممو صدا میکردن...برگشتم به حال...کسی جلوم بود که باید...کسی که تمامِ من است...کسی که سیلی هایش از نوازشهایِ دو عالم هم شیرینتر بود...کسی که نگاهش از زیباترین منطقه هایِ سرسبزهم اعجاب انگیز تر بود... کسی که صدایش زیباترین موسیقیِ جهان بود...کسی که دستهایش...کسی که کلامش...کسی که ...کسی که....واااااای....همینه...یه آغوشِ یهوییِ گرم توو تمومِ اون لحظه ها و یه کلمه ازش ... که ای جووووونم.... که یاسمنم...یاسمنم....یه بوسه گرم... یه نگاهِ دلنشین...یه پرواااااااز...یه یاسامِ دیگه...یه شروع...یه سومیش توو هفدهمین کوچه از سیف ترین خیابون توو پونزدهمین روز از آخرین ماهِ سالِ نودو پنج...همینه...امسال،آخرین سالِ کا دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

برایِ صبحبرایِ منبرایِ یاسامچیـزی بگو...حرفی بیارشاید کلمـات به طلوع بنشیننـد... دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

دنیایِ آدم بزرگـها هیچی نداره !!،بیا بریم توو دنیایِ قصه ها، داستانها، کتابهامن بشم گل گیسویِ کنجکاو،تو بشی سبز ترین جنگل،من فرار کنم از دنیایِ آدمها و ماشینیها و بیام بشینم توو جنگلِ نگاهت برات از بغلهایِ صورتی بگم و تو برام از ناگفته ها...آره میتونم، من با تو میتونم داستان بشم و داستان بسازم... دختر آلبالوها...

ما را در سایت دختر آلبالوها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:46

صفحه بندی